جزیره تنهایی
گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو می آموزی ,همیشه بودن در فریاد نیست....
تو همیشه شریک بی خوابی های من بودی و سهم من از خوابی که همیشه به شیرینی تعبیر می شود گرفتن دستانت در خیال بود! کاش میشد خندید میشد در باد رقصید!کاش میشد همراه آسمان ترانه سرایی کرد. و کاش... سهم من از زندگی تو چیست؟ سهم من از تو چیست؟ جز دلتنگی های شبانه است؟ تازگی ها جای خالی چیزی در زندگیم محسوس است.شاید آن دیواری باشد که بتواند تکیه گاه خوبی برای تن خسته ام باشد. اما من می ترسم و شجاعانه به ترسم اعتراف می کنم. ترسم از ماندن دوباره زیر آواره دیواری است که دیروز روزی به یکباره نیست شد! کاش میشد خوابید... خبر به دورترین نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد خدا کند که .... نه نفرین نمی کنم نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد و من امشب گم شدم امشب در ذهن غریب آسمون روح اسیر شده ی خودم رو می بینم انگار از همون نگاه اول سرنوشتی گنگ رو برای من رغم زد احساس پنهانی قلبم گوش ناشنوای وجودمو کر کرده که شاید ذهن پر از پوچی من طالع ناخوشایند خودشو باور کنه امشب که به ستاره ها خیره شدم فهمیدم خیلی وقته که سعی می کنن به من بفهمونن که تنها خیالی بیش نبود یک رویای شاید شیرین شاید نباید این طور از خواب بیدار می شدم چرا... نباید بپرسم هرگز ستاره ها باید به عشق بازی خود برسن... یک مترسک خریده ام به یاد داری زمانی را که باهم تصمیم گرفتیم شرکت تضامنی دو نفره خودمان را تاسیس کنیم؟ با هم شریک شدیم، شریک غصه و شادی، شریک خوشی و ناخوشی زندگیمان. آن زمان برای شروع جز محبت و عشق و صداقت سرمایه ای نداشتیم. تمام محبت و عشق و صداقتمان را روی هم گذاشتیم و شروع به کار کردیم. تمام رویداد ها را با هم تجزیه و تحلیل ، طبقه بندی و سپس ثبت می کردیم و آن ها را در قلبمان بایگانی کردیم. مطالبات مشکوک الوصول نداشتیم زیرا در حوزه ی کاری ما، هر دو به تمام تعهد های خود عمل می کردیم و کسی نمی توانست بهای قضاوتهای خود را نسبت به عشق ما نپردازد. هزینه هایمان به اندازه و لذت از این عشق بازی درآمدی بودکه داشتیم. درامدهایمان فزونی داشت و ما به سود کلانی رسیدیم و خنده از لبهایمان محو نمی شد. بیلان اولین دوره ی مالی ما ترازِ تراز بود. دارایی هایمان افزایش یافته بود. استهلاک انباشته نداشتیم زیرا ارزش هیچ چیز برایمان کم رنگ نمی شد. آخر دوره مالی حسابهایمان را بستیم و وارد دوره ی جدیدی شدیم. اما نمی دانم چه شد؟؟؟ هنوز هم در شوک و بهت زیانی هستم که صورتحساب سود و زیان نشان می داد. صداقت به صفر رسید و چیزی هم از سرمایه های دیگرمان نماند چون مجبور بودیم در مقابل بستانکاران حفظ آبرو کنیم. مگر نمی گویند در شرکت های تضامنی تمام شرکاء ضامن و مسئول کامل بدهی ها می باشند! پس چرا مرا در شرایط سخت تنها گذاشتی تا بار این همه بدهی را تنها به دوش بکشم؟؟؟؟ چرا موجودی نقد و بانکمان ناگهان صفر شد و مغایرت داشت؟؟؟ شرکتمان ورشکستگی اش را اعلام کرد اما من نشکستم. ایستادم. با تمام شرایط سخت جنگیدم. در مقابل تمام زخم زبان ها سکوت پر معنی کردم و به اینجا رسیده ام و اینجا ته دنیای بدون تو بودن است.... امشب جزیره تنهایی 2 سالش شد. 2 سال تموم خنده هامو گریه هامو داد و فریادمو همین جا آره دقیقاً همین جا می آوردم. یادش بخیر هر اتفاق مهمی که تو زندگیم می افتاد اول تو جزیره می نوشتم.از این به بعد هم همین کار و می خوام بکنم اما امشب خودم داشتم آرشیو جزیره تنهایی رو می خوندم. یاد تموم اول روزا افتادم. حتی یادم اومد با چه احساساتی اون مطالبو می نوشتم. همه روزایی که شاد بودم یا بار غمی رو که رو دلم سنگینی می کرد و دوباره حس کردم. خدا جزیره تنهایی رو ازم نگیره. جزیره عزیزم 2 سالگیت مبارک. می خوایم باهم یه دوره جدیدی رو شروع کنیم. حوصله ی منو داری؟ راستش و بخوای باید داشته باشی. راستی از تموم دوستای خوبم که دوباره یه سال دیگه با من بودن و یا امسال تازه به جمع دوستای خوبم اضافه شدن ممنونم. به امید دوستی های پایدار. به امید روزهای شاد. در خیالم پشت سرت آب ریختم اهل دانشگاهم رشته ام الافیست جیبهایم خالی ست پدری دارم حسرتش یک شب خواب! دوستانی همه از دم ناباب و خدایی که مرا کرده جواب. اهل دانشگاهم قبلهام استاد است جانمازم نمره! خوب میفهمم سهم آینده من بیکاریست من نمیدانم که چرا میگویند مرد تاجر خوب است و مهندس بیکار وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست! (چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید) باید از آدم دانا ترسید! باید از قیمت دانش نالید! وبه آنها فهماند که من اینجا فهم را فهمیدم من به گور پدر علم و هنر خندیدم! کار ما نیست شناسایی هردمبیلی! کار ما نیست جواب غلطی تحمیلی! کار ما شاید این است که مدرک در دست فرم بیگاری هر شرکت بیپیکر را پر بکنیم ماشین حسابی که با آب کار می کند با دکمه هایی شبیه صفحه کلید رایانه ماشین حسابی که بر روی ماوس تعبیه شده است ماشین حسابی که روی کارت اعتباری قرار دارد از جنس نی بامبو ماشین حساب شفاف ماشین حساب به شکل دسته بازی انعطاف پذیر ماشین حساب با بوی کاکائو ماشین حساب خط کشی هرگز راضی نمی شه لنگان لنگان راه بره البته در چشم کسانی که پرواز را نمی فهمند، هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی.....
عطر همیشگی ات را به تنش زده ام
در گوشه اتاقم ایستاده
درست مثل توست ،
فقط اینکه روزی هزار بار از رفتنش مرا نمی ترساند
نه برای اینکه برگردی
تا پاک شود
هرچه رد پای توست از زندگی...










| Design By : Mihantheme |

